توجه : بیننده محترم این یک سایت تبلیغاتی عمومی و مربوط به فروشندگان مختلف است و در هر کالا یا صفحه ای از سایت اگر کوچکترین مشکل یا تخلفی مشاهده نمودید لطفاً مراتب را از طریق لینک « گزارش تخلف » اطلاع دهید تا در اسرع وقت پیگیری و با فرد متخلف برخورد شود و کالا و توضیحات وی نیز حذف شود و در صورت نیاز مشخصات فرد متخلف به مراجع قانونی ذیصلاح اعلام شود.
از همکاری شما در جهت سالم سازی فضای کسب و کار اینترنتی صمیمانه متشکریم


  • ثبت نام فروشنده
  • ورود همكار تبليغاتي
  • ثبت نام همكار تبليغاتي
  • رهگيري سفارش

من او

كد كالا: 85
قیمت: 45,000 تومان

پدیدآورنده: رضاامیرخانی

امتياز اين محصول
0 امتياز
موجود نيست

درباره ­ی کتاب
عنوان: من او
پدیدآورنده: رضا امیرخانی
ناشر: نشر افق
شابک: 4-759-369-964-978
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
نوبت چاپ: چهل و هفتم/ 1347
تعداد صفحات: 600 صفحه
شمارگان: 3000 نسخه
داستان مربوط به زندگی فردی به نام علی فتاح است و عشق پاک او با دختر خدمتکار خانواده اش به نام مهتاب، که به دلیل اعتقاد علی به عشق پاک تا زمانی که از عشق راستین خود مطمئن نشده از ازدواج امتناع می‌کند و در خلال داستان از راهنمایی‌های درویشی به نام مصطفی، از سلسله‌ای نامعلوم، کمک می گیرد که نقش مهمی در داستان نیز دارد. مهتاب و علی هر دو عاقبت ناکام از دنیا می‌روند تا در جهان آخرت با یکدیگر ازدواج کنند. دو راوی در داستان هستند، یکی خود رضا امیرخانی و دیگر قهرمان داستان (حاج علی فتاح) و این دو ماجراهای زندگی علی فتاح را از کودکی تا لحظهٔ مرگ/ازدواج، روایت می‌کند.یکی از تم‌های اصلی این کتاب‌، عشق است‌، عشقی عفیف که همچون عشقهای متعالی سنت ادبی فارسی‌، اگرچه لزوماً به وصال منتهی نمی‌شود، عاشق و معشوق را بزرگ می‌کند و به کمال می‌رساند. علی فتاح عاشق مهتاب می‌شود، عشق آنها تا پنجاه سال بعد امتداد می‌یابد و در نهایت به وصلی عجیب منتهی می‌شود. عشق در «من او» در حقیقت تفسیری از این حدیث معروف است که «من عَشَق فَعَف‌َّ ثم‌ّ مات‌َ مات‌َ شهیداً.»رمان من او، یکی از پر خواننده ترین رمان‌های پس از انقلاب اسلامی است و تا امروز تیراژ آن نزدیک به صدهزار بوده است.□بریده ­ای از متنتکه چوبی از روی زمین برداشت و روی یکی از خشت ها نوشت: «علی». به خشت بغلی نگاه کرد. هر دو خشت از یک قالب بیرون آمده بودند. کنار هم زیر آفتاب. توی آن هوای سرد و گرم و مطبوع پاییزی. پهلو به پهلو. انگار هم را بغل گرفته بودند. روی اولی نوشته بود:«علی». علی به دومی نگاه کرد. بوی رس نمیداد. بوی نم نمیداد. بوی یاس میداد. ته دل علی لرزید. خواست روی دومی بنویسد مه تاب، اما سایه ی مشهدی رحمان را دید که انگار داشت چپقش را چاق میکرد. با خود گفت: «حرف اولش را مینویسم که این مشهدی رحمان هم سر درنیاورد.» با خود گفت:« م اول مه تاب... با که؟ مه تاب که تنهایی بویی ندارد... م اول مه تاب با ع اول علی». روی چوب با خشت نوشت«مع». سیبی که برسد، حکماً خودش می افتد. یا بادی میاندازدش، یا کسی درخت را تکان میدهد، یا... این ها اصل نیستند. اصل سیب رسیده است که حکماً خودش میافتد... پدر تو هم حکم همان سیب رسیده را داشت. سیب کال است که به ضرب و زور حکیم و مرض و ناخوشی و زیر اتول رفتن، باید چیدش. میپرسی انگشتش چه ؟ معمول، سیبی که می افتد، روی زمین زخمی میشود دیگر! البت حکماً اگر سالم می ماند، به تر بود. ولی خریدار، سخت طالب بوده، همین جوری زخمی هم خریده. پدرت متاعی بودها... یا علی مددی!

برچسب محصول