توجه : بیننده محترم این یک سایت تبلیغاتی عمومی و مربوط به فروشندگان مختلف است و در هر کالا یا صفحه ای از سایت اگر کوچکترین مشکل یا تخلفی مشاهده نمودید لطفاً مراتب را از طریق لینک « گزارش تخلف » اطلاع دهید تا در اسرع وقت پیگیری و با فرد متخلف برخورد شود و کالا و توضیحات وی نیز حذف شود و در صورت نیاز مشخصات فرد متخلف به مراجع قانونی ذیصلاح اعلام شود.
از همکاری شما در جهت سالم سازی فضای کسب و کار اینترنتی صمیمانه متشکریم


  • ثبت نام فروشنده
  • ورود همكار تبليغاتي
  • ثبت نام همكار تبليغاتي
  • رهگيري سفارش

نظامیان عراقی / جلد 1

كد كالا: 279
قیمت: 3,900 تومان

پدیدآورنده: مرتضی سرهنگی

امتياز اين محصول
0 امتياز
موجود نيست

درباره کتاب
عنوان : نظامیان عراقی / جلد 1
پدیدآورنده: مرتضی سرهنگی
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
شابک: 1-964-506-964-978
نوبت چاپ: اول/ 1389
تعداد صفحات: 72 صفحه
شمارگان:  2500 نسخه
این کتاب به روایت مرتضی سرهنگی نگاشته شده است‌. موضوع آن خاطرات نظامیان عراقی در ایران است‌ و جلد اول آن از مجموعه سه‌جلدی پاره‌هایی از آنچه اتفاق افتاد است‌. نویسنده ‌30 خاطره کوتاه را که به نظرش جالب بوده از لابه‌لای 65 کتابی که از خاطرات عراقی‌ها در ایران ترجمه و منتشر شده دستچین کرده است و درباره هر کدام چند سطری توضیح می‌دهد. هر ده خاطره در یک کتاب آورده شده است‌ که در مجموع، از خاطرات نظامیان عراقی سه جلد تدوین کرده است. از ویژگی‌های کتاب این است که علاوه بر خاطره‌، ویژگی‌ها و مشخصات کامل صاحب خاطره نیز در زیر آن آورده شده است‌. خاطره اول درباره گروهبان دوم وظیفه عماد جبارزعلان الکنعانی است که خاطره بدی در ذهن دارد. شبی مجبور می‌شود به یک سرباز ایرانی شلیک و پیکر او را غرق در خون کند. بعد از چند شب که از دست نیروهای عراقی فرار می‌کند، به سمت نیروهای ایرانی پناه می‌آورد. با مهمان‌نوازی و مهربانی ایرانی‌ها مواجه می‌شود و تنها کلمه‌ای که برذهنش نقش می‌بندد متأسفم است. خاطره دوم درباره سروان حمید حسین فلک، نویسنده کتاب عملیات عبور، است که خاطراتش را در آن کتاب به رشته تحریر درآورده است. ولی این کتاب سرنوشت واقعی یکی از دوستان او به نام فلاح ناصری است که در عملیات فاو به ایرانی‌ها می‌پیوندد، علیه عراق می‌جنگد و سرانجام کشته می‌شود. هشت خاطره بعدی نیز برداشتی کوتاه از کتاب خاطرات نظامیان عراقی است. گزیده متن سرهنگ خود به دفتر سازمان ملل می‌رود تا آن دختر را از دفتر سازمان ملل در بغداد تحویل بگیرد و به خانه سرهنگ تحویل دهد . سرهنگ ثامر می‌گوید: «وقتی دختر را از آنان تحویل گرفتم، چهره‌اش زرد بود. از رفتارش فهمیدم که چه بلایی به سرش آمده. در این حال به دختر گفتم: چرا از خانه‌ام فرار کردی‌؟ گفت: می‌خواهم نزد خانواده و کشورم بازگردم‌. من مشتی به سرش زدم. او فریاد زد: کفش امام خمینی از شما شرافتمندانه‌تر است‌.

برچسب محصول